پستچی، داستانی فراتر از یک روایت عاشقانه، کنکاشی در آرزوها، شکست ها و ناامیدی های یک نسل

پستچی یک کتاب عاشقانه متفاوت

کتاب «پستچی» نوشته چیستا یثربی رمانی عاشقانه است که عشق را با نگاهی روان‌شناختی به نمایش می‌کشاند. هر چند “چیستا یثربی”، چندین کتاب و نمایشنامه نوشته و چاپ کرده اما خودش هم اذعان دارد که هیچ گاه به اندازه امروز و با “حاج علی” و “پستچی” شناخته شده نبوده است. نوجوانان، جوانان و حتی میان سالان بسیاری هر شب با موبایل، تبلت یا کامپیوترهای خود منتظر می مانند تا یثربی در اینستاگرام یا کانال تلگرام خود ادامه قصه اش را بگوید. در خوشبینانه ترین حالت و با وضع فعلی چاپ و نشر و کتابخوانی احتمالا کتاب “پستچی” سه یا چهار هزار خواننده می داشت اما اکنون داستان های مجازی او در اینستاگرام حداقل ۸ و در تلگرام نزدیک به ۷۰ هزار نفر خواننده دارد.

شبکه های اجتماعی، یک اتفاق عجیب

با گسترش اینترنت تصورها بر این بود که باید منتظر گسترش فاصله مردم با کتاب و کتابخوانی باشیم. ورود وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی و پس از آن نرم افزارهای ارتباطی نظیر تلگرام نیز دغدغه کاهش مطالعه عمومی را تشدید کرد. بسیاری از نویسندگان در مواجهه با این فضا سر در گم شدند و به گلایه از این وضع پرداختند؛ این دغدغه و درست یا غلط بودن و چند و چون آن نیازمند پژوهش هایی تخصصی و بحث و بررسی های دقیق است اما ظهور اتفاقی قابل تامل در یک شبکه اجتماعی مجازی عکس محور که بر حسب ذات خود کمتر به محتوا مجال پرداخت و دیده شدن می داد فصل جدیدی در مباحث مربوط به نحوه تعامل ادبیات با دنیای نوین سایبر گشود. این بار نه یک چهره مشهور ورزشی، سینمایی یا سیاسی بلکه یک نویسنده توانسته بود توجهات را به خود جلب کند آن هم با داستان دنباله دار مقطعی از زندگی خود با یک «پستچی».

چگونه شروع شد؟

چیستا یثربی می گوید: در حال چک کردن اینستاگرام بودم، عادت دارم خیلی دقیق بنشینم و صفحه‌ها را ببینم و نظر بدهم؛ همه در اینستاگرام عکس خیلی شیک و به روز از خودشان گذاشتند یا هیچی زیرش نیست یا یک جمله‌ای نوشته شده پیش خودم گفتم اگر اینستا این است من اصلاً نمی‌خواهم چنین چیزی داشته باشم که ما مدام برویم خودمان را به روز کنیم و عکس جدید بگذاریم آن هم با التماس از دخترم که بیا و با این گوشی از من عکس بینداز! چون من ترس وحشتناکی از کامپیوتر و دنیای دیجیتال دارم؛ به همین خاطر به دخترم می گفتم ترجیح می‌دهم اگر بناست در اینستاگرام حضور داشته باشم باید کتاب بنویسم وگرنه بیرون می‌آیم.

شبی که پست‌چی منتشر شد، ششمین ماه ورود من به اینستاگرام بود؛ تعداد فالوئرهایم ۳۰ هزار نفر بود، که همگی از نسل خودم بودند و دهه هفتادی ها بینشان کم بود چون من را نمی‌شناختند اما بعد از پستچی دیدم که همین دهه هفتادی ها دارند واکنش نشان می‌دهند و به جمع دنبال کنندگان من پیوستند.

 

چرا دهه هفتادی ها؟

یثربی: برام مشخص شد که این نسل به دنبال الگوهایی می‌گردند که الان ندارند؛ آنها در نسل ما دنبال آن الگوها می‌گردند. مارکز می‌گوید: قصه وقتی خوب است که یکی بپرسد بعدش چی شد؟ همین من را تشویق کرد به ادامه کار و نوشتن پستچی؛ بچگی‌هایم کار پاورقی برای “کیهان بچه‌ها” و “سروش نوجوان” انجام می دادم، کارمند سروش هفتگی بودم بعد همشهری، ایران و به هیچ وجه در عمرم برای مثلاً بچه‌ها و مردم به آن شکل یک چیزی ادامه‌دار ننوشته بودم.

خواستم یک بار این نوع نوشتن را امتحان کنم و واکنش‌ها را ببینم؛ و باید بگویم که واکنش‌ها من را غافلگیر کرد؛ دخترم می گفت، بزرگترین شلیک را به خودت و زندگی‌ات کردی و اجازه دادی تا مردم وارد زندگی ات شوند؛ چون با گفتن از پدرم، عشقم، ارث‌خوری برادرم یعنی راه را بر مردم باز گذاشتم که هر سئوالی دارند بپرسند.

پستچی-چیستا یثربی

قسمت های زیبایی از کتاب

— هر چه را گم کنی ، برای همیشه گم کرده ای !

–من تو رو که می بینم انگار اکسیژن هوا بیشتر می شه . تازه می تونم نفس بکشم .

–آدم شاید در یک لحظه عاشق شود ولی یک عمر طول می کشد که عشقش را از یاد ببرد. به خصوص اولی را.

–دنیا صبر نمی کنه ما حقمونو بگیریم . باید بری دنبالش ، باید تا تهش بری.

 –هیچ جاده ای در زندی بن بست نیست . اگر باور نمی کنی چند قدم جلوتر برو . جاده دیگری باز می شود . تا وقتی نشسته باشیم ، همه جا بن بست است.

برای دریافت رایگان کتاب و شرکت در جشنواره رایگان پستچی کلیک کنید.

منبع: تیتر۱ با تلخیص و تغییر

1 دیدگاه برای «پستچی، داستانی فراتر از یک روایت عاشقانه، کنکاشی در آرزوها، شکست ها و ناامیدی های یک نسل»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *