در باب حکمت زندگی ، نگاه خاص شوپنهاور به فلسفه زندگی با زبانی شیوا + معرفی کتاب

درباره شوپنهاور :

شوپنهاور ۱۷ سال بیشتر نداشت که پدرش خودکشی کرد و بعد از آن مادرش به وایمار رفت. مادر وی نویسنده بود اما به پسر مهری نداشت و به زودی مادر و پسر از هم جدا شدند. وی در حقیقت مهر مادری را نچشیده بود و البته این امر در عقاید او مؤثر افتاده بود. شوپنهاور با ازدواج مجدد مادرش مخالف بود و همین امر باعث شد فلسفهٔ او حاوی عقایدی نیمه حقیقی در مورد زنان باشد. در دانشگاه نخست به آموختن طب پرداخت و سپس به علوم طبیعی مشغول گشت و آنگاه به فلسفه روی آورد. در سال ۱۸۱۳ م. با نوشتن رساله‌ای در فلسفه از دانشگاه «ینا» درجهٔ دکتری گرفت. وی به تحصیل معاش احتیاج چندانی نداشت٬اما طالب نام و شهرت بود. خواست معلمی کند اما حوزهٔ درسش رونق چندانی نیافت و آن را بر مخالفت باطنی هگل حمل کرد. در سی سالگی(۱۸۱۸ م) کتاب مهم خود را به نام «جهان اراده و نمایش است» (جهان همچون اراده و تصور)منتشر کرد. اما این کتاب هم مورد توجه قرار نگرفت و شوپنهاور از فاضلان معاصر خود سخت رنجید. شانزده سال پس از انتشار کتاب به شوپنهاور اطلاع دادند قسمت اعظم نسخ چاپی کتاب را به جای کاغذ باطله فروخته‌اند. طبیعتی بی آرام و متزلزل و پر از سو ظن داشت و عصبانی بود. متأهل نشد و زندگانی را به تنهایی به سر برد. چند کتاب دیگر هم تألیف نمود که چندان چیزی بر مطالب اصلی‌ترین کتابش نیفزود. در سالهای آخر عمر کم‌کم اشتهار یافته بود و پس از مرگ٬شهرتش قوت گرفت.

توماس مان در باره شوپنهاور می گوید :

” فلسفه آرتور شوپنهاور را همواره به منزله ی فلسفه ممتاز هنر، حتی فلسفه مرجح هنرمندان تلقی کرده اند، نه به این علت که بخش بزرگی از فلسفه او به هنر اختصاص دارد.. یا ساختار این فلسفه در کمال روشنی، شفافیت و انسجام و لحن آن نیرومند، آراسته و دقیق و … واجد انضباتی شاداب است.. همه ی اینها نمود یا ظاهر امر است. یعنی بیان ضروری و فطری ماهیت و عمق این نحوه اندیشیدن … بیان طبع پویا و هنرمندانه ای که جز در این قالب ممکن نیست متجلی گردد. ”

لئو تولستوی در سال ۱۸۹۶ در نامه ای به آفاناسی فل می نویسد: ” آیا میدانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را بال شیفتگی به شوپنهاور و لذت های روحی فراوان گذراندم، که پیش از آن هرگز نمی شناختم… ممکن است روزی نظرم در این باره تغییر کند، اما به هر حال یقین دارم شوپنهاور نابغه ترین انسان هاست. وقتی آثارش را می خوانم نمی فهمم که چرا تا به حال ناشناس مانده است. شاید توضیح این امر همان باشد که خود او بارها تکرار کرده است، به این معنا که اکثریت آدمیزادگان را ابلهان تشکیل می دهند.”

کتاب در باب حکمت زندگی :

شوپنهاور در سال ۱۸۵۱ مجموعه ای از پژوهش های فلسفی خود را تحت عنوان ملحقات و متممات انتشار داد. وجه مشترک همه این آثار این است که به منظور توضیح و تکمیل اثر اصلی او ” جهان چون اراده و نمایش نوشته شده اند، اما هر یک به تنهای منسجم و کامل است. به علاوه خواننده ی علاقمند به فلسفه می تواند بی آنکه در این رشته تخصص داشته باشد محتوای عمده این آثار را درک کند.

آخرین و معروف ترین نوشته ی این مجموعه کتاب ” در باب حکمت زندگی ” است. البته نام اصلی کتاب “سخنان گزین در باب حکمت زندگی ” است که در فارسی به این نام ترجمه شده است. (مترجم کتاب آقای محمد مبشری). وجه تسمیه عنوان اصلی کتاب این است که شوپنهاور در توضیح و تایید افکار خود در خصوص حکمت عملی و دستیابی به سعادت بعضی از سخنان خردمندان جهان از جمله هومر، ارسطو، سنکا، روشفوکو، ولتر، گوته ، سعدی ، به علاوه برگزیده ای از امثال و جکم تمدن های بزرگ اروپا و آسیا و همچنین گفته هایی از کتاب عخد قدیم و اوپانیشادها را نقل کرده و خود نیز با سخنانی بدیع بر این گنجینه افزوده است.

شوپنهاور در پیش گفتار کتاب می گوید: ” در این جا اصطلاح حکمت زندگی را به معنای ذاتی آن به کار می برم، یعنی به معنای این هنر، که زندگی را به گونه ای سامان دهیم که در حد امکان دلپذیر و همراه با سعادت بگذرد، هنری که آموزه آن را می توان فلسفه سعادت نیز نامید… با این حال، برای اینکه بتوانم طرحی برای زندگی سعادتمند تنظیم کنم، ناچار بودم از مواضع برتر، یعنی مواضع مابعدالطبیعی-اخلاقی، که حاصل واقعی فلسفه ی من است چشم پوشی کنم. ”

در همان فصل اول و در همان ابتدای کتاب شوپنهاور ابعاد شخصیتی هر انسان را به سه بخش ” آنچه هستیم ” ، ” آنچه داریم” و ” آنچه می نماییم تقسیم می کند و می گوید:

«آنچه سرنوشت انسان های فانی را پی می افکند، از سه مشخصه اساسی ناشی می گردد.

۱- آنچه هستیم: یعنی شخصیت آدمی به معنای تام که از لفظ سلامت، نیرو، زیبایی، مزاج، خصوصیات اخلاقی، هوش و تحصیلات را می فهمیم.

۲- آنچه داریم: یعنی مالکیت و دارایی از هر نوع.

۳- آنچه می نماییم: چنان که می دانیم معنای این لفظ این است که در نظر دیگران چه هستیم، یا به بیان روشن تر: دیگران چه تصویری از دارند. پس این مشخصه عبارت است از عقیده دیگران درباره ما و به آبرو و مقام و شهرت تقسیم می شود. »

در ادامه شوپنهاور بیان می کند که مشخصه اول در مقایسه به مشخصه های بعدی بسیار با اهمیت تر و پررنگ تر است و عملا همه زندگی را تحت تاثیر خود دارد.

کتاب در باب حکمت زندگی  به علت لحن روان و محتوای غنی خود برای هرکس که به فلسفه علاقه مند است می تواند بسیار مفید باشد. در ایران این کتاب به همت آقای محمد مبشری و در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است. از نقاط قوت این کتاب می توان به ترجمه قوی و سلیس آن نیز اشاره کرد. در ایام نمایشگاه کتاب می توانید با حضور در سالن A4 این کتاب را تهیه کنید.

جملاتی از کتاب :
  • «غالب مردم بالاترین ارزش را برای نظر دیگران قائل اند و دغدغه آنها بیشتر نظردیگران است تا آنچه در فکر خودشان میگذرد.‏»
  • «هر چه انسان از لحاظ درونی غنی تر باشد ، دیگران را تهی می یابد و بسیاری از چیزهایی که افراد عادی را ارضا می کند برای او سطحی و پوچ است.»
  • «آدمی هر چه در درون خود بیش تر مایه داشته باشد ، از بیرون کم تر طلب می کند و دیگران هم کم تر می توانند چیزی به او عرضه کنند. از این رو ، بالا بودن شعور به دوری از اجتماع منجر می گردد.»
  • «انسان های وحشی یکدیگر را می خورند و انسان های متمدن ، یکدیگر را فریب میدهند.»
  • « زندگی ما در درجه اول و به طور واقعی در درون پوست خودمان جریان دارد، نه در انظار دیگران و در نتیجه وضع واقعی زندگی شخصی مان که تحت تأثیر سلامت، مزاج، توانایی ها و… قرار دارد، صدها بار برای سعادت ما مهم تر از آن است که دیگران به دلخواه خود در مورد ما چه می اندیشند.»
  • « هستی ما، لحظه بسیار کوتاهی است میان دو ابدیت…»
  • « هرگز نباید لذت را به بهای رنج یا حتی به بهای امکان رنج خرید،واگرنه چیزی موهوم را با چیزی واقعی مبادله کرده ایم.»

 

— با توجه به ایام نمایشگاه کتاب اگر کتابی را خوب و مناسب میدانید در زیر به بقیه خوانندگان معرفی کنید.

 

— منابع : ویکی پدیا ، شهر کتاب و متن کتاب در باب حکمت زندگی

1 دیدگاه برای «در باب حکمت زندگی ، نگاه خاص شوپنهاور به فلسفه زندگی با زبانی شیوا + معرفی کتاب»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *